پرواز خیال

اگر روزی خیانت دیدی، بدان قیمتت بالاست!

اگر روزی ترکت کردند، بدان با تو بودن لیاقت می خواهد
 
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱٦ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ توسط مهدی مستقیمی نظرات () |

یه روز رفته بودم یه رستوران سنتی.

رو یه تخت نشستم و تو خیال خودم بودم که دیدم یه دختر و پسر اومدن و رو تخت جلویی نشستن.

دختره رو به من بود و پسر پشت به من ...

 

یهو دیدم دختره بهم خیره شده.

سرم رو انداختم پایین.اما هوس اومد سراغم …….

 

دختره با چشاش آمار میداد.

یه کاغذ برداشتم و بهش نشون دادم با تکون دادن سرش قبول کرد.

وقتی پسره رفت تا پول غذا رو حساب کنه دختره نزدیک تخت من شد و کاغذ رو گرفت…

 

 

روی کاغذ نوشته بودم: خیلی پستی ...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱٥ساعت ۳:٠٩ ‎ق.ظ توسط مهدی مستقیمی نظرات () |

حرف ها دارم اما ... بزنم یا نزنم ؟

با تو ام ! با تو ! خدایا! بزنم یا نزنم ؟

 

همه ی حرف دلم با تو همین است که « دوست ... »

چه کنم ؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم ؟

 

عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم

زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم ؟

 

گفته بودم که به دریا نزنم دل اما

کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم ؟

 

از ازل تا به ابد پرسش آدم این است :

دست بر میوه ی حوا بزنم یا نزنم ؟

 

به گناهی که تماشای گل روی تو بود

خار در چشم تمنا بزنم یا نزنم ؟

 

دست بر دست همه عمر در این تردیدم :

بزنم یا نزنم ؟ ها ؟ بزنم یا نزنم ؟

 

"قیصر امین پور"

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٧ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ توسط مهدی مستقیمی نظرات () |

کلافه و بی قرارم ، خبری از گذر زمان ندارم !

دستهایم میلرزد ، اینک روز است یا شب ، این را هم نمی دانم

تنها دردی در سینه دارم و بغضی که گلویم را می فشارد

تمام وجودم سرد است ، سیاهی لحظه هایم کار سرنوشت است

من دیوانه چقدر ساده بودم ، من عاشق چقدر بیچاره بودم

نمیخواستم عاشق شوم ، قلبم اسیر رویاهایم شود

رویاهایی که با تو داشتم ، کاش یاد تو را در خاطرم نداشتم

خواستم تو را فراموش کنم ، فراموشی را فراموش کردم

خواستم اشک نریزم ، یک عالمه بغض در گلویم را جمع کردم

کلافه و بی قرارم ، مثل این است که دیگر هیچ امیدی ندارم

سادگی من بود که بیش از هرچیزی مرا میسوزاند

همه جا مثل قلبم دلگیر است ، همه جا مثل چشمانم خیس است

همه جا مثل غروبها ، مثل پاییز و مثل این روزها نفس گیر است

همیشه میگفتم میگذرد میرود ، اما اینبار گذشت و چیزی از یادم نرفت!

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢٠ساعت ٤:٤۸ ‎ب.ظ توسط مهدی مستقیمی نظرات () |

برو...

با خیال راحت برو...

بدون نگرانی برای دلی ابری و چشمانی بارانی برو...

بدون توجه به صدای شکستن یک دل برو...

برو...

کسی مانعت نمی شود...

کسی نمی تواند مانع رفتنت شود وقتی دل به رفتن داری!

کسی نمی تواند مانعت شود وقتی میلی به ماندن نداری!

فقط گاهی بایست...

نه نایست...

گاهی گام هایت را آرامتر بردار...

سر بچرخان و به پشت سرت نگاه کن...

گاهی دیدن یک آسمان ابری و لحظه هایی بارانی... عالمی دارد!

لحظه های بارانی ام ارزانی تو باد... از دیدنش لذت ببر!

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۸ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ توسط مهدی مستقیمی نظرات () |

تو کیستی؟

هان؟

یادم آمد...

...

تو همانی که روزی با پاهایت آمدی

و نماندی و رفتی!!!

و من...

من همانم

که روزی با دلم آمدم و ماندم و ماندم

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/۳٠ساعت ۱:٠٦ ‎ق.ظ توسط مهدی مستقیمی نظرات () |

نمی دونی کنار تو چه حالی داره بیداری
بزار باور کنم امشب تو هم حال منو داری

نمـیدونـی چـه آشـوبـم ... از این آرامـش خونــــه
از ایـن رویــای شیرینی ... که میدونم نمی مـونــه

چقد این حس من خوبه ... همین که از تو میمیرم
همین که هر نفس امشب ... هوامو از تو میگیرم

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٩ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ توسط مهدی مستقیمی نظرات () |

آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست
حق با سکوت بود٬ صدا در گلو شکست

دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست

سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گریه های عقده گشا در گلو شکست

آن روزهای خوب که دیدیم ٬خواب بود
خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست

فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست

تا آمدم که با تو خداحافظی کنم
بغضم امان نداد و خدا... در گلو شکست
 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٩ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ توسط مهدی مستقیمی نظرات () |

زندگی یک بازی درد آور است

زندگی یک اول بی آخر است

زندگی کردیم اما باختیم

کاخ خود را روی دریا ساختیم

لمس باید کرد این اندوه را

بر کمر باید کشید این کوه را

زندگی را باهمین غمها خوش است

باهمین بیش و همین کمها خوش است

زندگی را خوب باید ازمود . اهل صبرو غصه و اندوه بود

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢۸ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ توسط مهدی مستقیمی نظرات () |

کاش میشد هیچ کس تنها نبود

کاش میشد دیدنت رویا نبود

گفته بودی با تو می مانم ولی

رفتی و گفتی که اینجا جا نبود

سالیان سال تنها مانده ام

شاید این رفتن سزای من نبود

من دعا کردم برای بازگشت

دست های تو ولی بالا نبود

باز هم گفتی که فردا میرسی

کاش روز دیدنت فردا نبود ...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢۸ساعت ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ توسط مهدی مستقیمی نظرات () |

از خواب می پرم


چیزی یادم نمی آید

فقط از چشمان خیسم می فهمم

که خواب تو را می دیده ام


ای کاش در کنارم بودی


تا همانگونه که دلم را شکستی


سکوت تنهاییم را نیز بشکنی


کنار پنجره می روم


آسمان بر خلاف دل ابریم صاف است


مانند هر شب ستاره ها را می شمارم


یکی کم است...

شاید امشب هم در جایی کسی مانند من

ستاره اش را به بهای دل


شکسته ای داده است...
نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢۸ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ توسط مهدی مستقیمی نظرات () |

ازدریا پرسیدن عشق چیست؟گفت خشکیدن...

از گل پرسیدن عشق چیست؟گفت پرپر شدن....

اززمین پرسیدن عشق چیست ؟گفت لرزیدن...

ازآسمون پرسیدن عشق چیست؟گفت باریدن....

ازانسان پرسیدن عشق چیست؟ناگهان از درونش گفت جدایی...

ولی اگر از من بپرسند عشق چیست ؟می گویم تنهایی

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢۸ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ توسط مهدی مستقیمی نظرات () |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ

 فال حافظ - قالب وبلاگ