پرواز خیال

گاهی وجود تو را کنار خودم احساس میکنم

اما

چقدر دلخوشی خوابها کم است

یه " فنجان خالی " ... ؟

را که نگاه میکنم

گلـویم به خاطر چای هایی

...

که با تو نخورده ام چقدر میسوزد ...

اگر میدانستم

اکنون تو پاهایت را بر کدام نقطه خاکی گذاشته ای

می آمدم آن خاک را

به چشم می کشیدم

پای آمدنت که نباشد....


اگر تمام جاده های عالم هم به خانه من ختم شود ....


باز هم نمی رسی

برای دلم، گاهی مادری مهربان میشوم

دست نوازش بر سرش میکشم میگویم: «غصه نخور، میگذرد …»

برای دلم، گاهی پدر میشوم

خشمگین میگویم: «بس کن دیگر بزرگ شدی ….»

گاهی هم دوستی میشوم مهربان

دستش را میگیرم میبرمش به باغ رویا …

دلم ، از دست من خسته استــ

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/٢٠ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ توسط مهدی مستقیمی نظرات () |


آخرين مطالب
» گناه
» حس بد
» چقدر سخته
» سال 1391
» کاش
» عوض شدن
» دوست
» میخواهمت
» دوری
» در دل

Design By : RoozGozar.com