صدایش را شنیدم....بغضی در گلویم سنگینی می کرد.... داشت با او صحبت می کرد... مگر قرار نبود با من ما شود ؟؟..... حیف که با من ما نشد.... رفتو با دیگری ما شد... اری... داشت با دیگری صحبت میکرد... نفرینش میکنم.... نفرینم برای او: امیدوارم خوشبخت بشی و انقدر خوش باشی تا یاد من نیفتی
نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/۱٦ساعت
۱:۱٤ ق.ظ توسط مهدی مستقیمی نظرات () |
| Design By : RoozGozar.com |

